زندگی چیز دردناکی بود
-
تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 19:27
گاو، موجود نیمه خوشبختی ست جفت دارد، کمی علف دارد! دست سلّاخ چیز برّاقی ست که به این زندگی شرف دارد عشق، بیماری غم انگیزی ست جمع یک عضو ج.نـ.سی و عادت خنده در چند خانه ی دلگیر گریه با تیک تاک یک ساعت مرگ، اسمی ست شکل یک چاقو بر سر گاو نیمه خوشبختم عشق، یک اسم دیگر از آن است که نشسته ست داخل تختم زند...
آن جاده و غروب قشنگی که داشتیم
-
تاریخ: 1395/6/30 ساعت: 13:08
این روزهــا کـــــه آینه هم فکــر ظاهر است هرکس که گفته است خدا نیست کافر است با دیدن قیافه این مردمان ِ خوب باید قبول کرد که گندم مقصّر است آن سایه ای که پشت سرت راه می رود گرگی مخوف در کت و شلوار عابر است کمتر در این زمانه بـــه دل اعتماد کن وقتی گرسنه مانده به هر کار حاضر است شاعر فقط برای خودش ح...
این شعر از من نیست
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 6:06
«واقعا...!» این شعر از من نیست، درست است باران دارد خواب دارد زندگی دارد، اما این شعر از من نیست. شاید کسی آنرا فردا سروده بوده به این بادیه! این شعر را یک نفرِ دیگر برای یک نفرِ دیگر سروده است. مشکل اینجاست که من گاهی نمیدانم کیستم، بیزحمت... چراغ را بالاتر بگیر!
از یک مکالمه معمولی
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 6:06
از یک مکالمه معمولی گاهی آنقدر بیدلیل به گریه میافتم، که واقعا بیدلیل به گریه میافتم! . یکبار هم لابهلای همین حس و هوا بودم، دیدم خداوندِ رحمان و رحیم نیز گاهی یادش میرود جز من شاعرانِ بزرگِ دیگری هم هستند که گاهی بیدلیل به گریه میافتند.
ضمیر زبان
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 6:06
اکنون برآ، اکنون از اين راه که به راهِ رهايی آمدهای هزارهی گيج را به گهوارهی آسمان بسپار. با سُرنای صبح بر جبين جهان برآ، ترکه بر دُهلِ دريا بزن! گوش کن ای حضور سرانجام اين گريستهی بیپناه کلمات کهنسالِ خود را به دريا خواهد رساند. پس برآ ای باغ، ای شيئی الحياتِ دليل! تو ... ضمير زبان منی از اين راه ک...
دوش چه خوردهای خراب!؟
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 6:06
سوری به سویِ گفت سازی به سوی او، ما گريهها کردهايم در اين ديار حالا به هر جهت حالا به هرچه رو! هی بادِ بیشانه از پريشانی فَرا کسی نديدهام دانای اين دقيقهی من! با قول و قافيه، حرفی تا بيارَدَم به هر واژه که حضرتِ من است و او حافظ من است. من معنی آوازِ تو بودهام به وقتِ اولا، دلم از وحشتِ زندانِ سکندر...
بابا طاهر همدانی
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 6:06
یکی درد و یکی درمان پسندد یک وصل و یکی هجران پسندد من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد
عمران صلاحی
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 6:05
تو بودی که آواز را چیدی از پشت مهتو بودی که گفتی چمن می دودتو گفتی که از نقطه چین ها اگر بگذریبه اَسرار خواهی رسیدتو را نام بردمو ظاهر شدیتو از شعلهی گیسوانترسیدی به منمن از نام تورسیدم به آن شهر پیچیده در گردبادتو گفتی سلامگل و سنگ برخاستند."عمران صلاحی"
با شکوه جداشو
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 6:05
وقتی قرار است از زندگی کسی خارج شوی با شکوه چون رنگین کمال برو بگذار بعد از تو تمام آدم ها را با تو مقایسه کنن بگذار عیار خوبی ها شوی یقین بدان بعد از تو کسی به چشمش نخواهد آمد و این تنها جزا آدم قدر ناشناس است!!!
خودت میفهمی
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 6:05
از تو دیگر شده ام دور، خودت می فهمی؟شده ای وصله ی نا جور، خودت می فهمی؟ نقشِ تو چیست در این رابطه ی یک طرفه؟"بی اهمیت" و "مغرور"، خودت می فهمی؟ غیرِ جدی شده این رابطه از مرحمتت!!مثلِ یک بازیِ پاسور، خودت می فهمی؟ می کِشم درد از این وضع، ببین با این کهعاشقی کرده مرا کور، خودت می فهمی؟ من فقط رابطه را...
- « بايد چه کار کرد ترا هيچ چی پرست؟! »
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 6:05
ديوار مست و پنجره مست و اتاق مست! اين چندمين شب است که خوابم نبرده است رؤيای « تو » مقابل « من » گيج و خط خطی در جيغ جيــــغ گردش خفـّاشهای پست رؤيای « من » مقابل « تو » - تو که نيستی!- [ دکتر بلند شد... و مرا روی تخت بست ] دارم يواش واش... که از هوش می رَ...رَ... پيچـيده توی جمجمه ام هی صدای دست ↓ ...