خرید بک لینک

تو بودی که آواز را چیدی از پشت مه

تو بودی که گفتی چمن می دود

تو گفتی که از نقطه چین ها اگر بگذری

به اَسرار خواهی رسید

تو را نام بردم

و ظاهر شدی

تو از شعلهی گیسوانت

رسیدی به من

من از نام تو

رسیدم به آن شهر پیچیده در گردباد

تو گفتی سلام

گل و سنگ برخاستند.

"عمران صلاحی"

برچسب: عمران صلاحی,عمران صلاحی اشعار,عمران صلاحی بهار,عمران صلاحی pdf,عمران صلاحی شاعر,عمران صلاحی کمال تعجب,عمران صلاحی عاشقانه,آثار عمران صلاحی,طنزهای عمران صلاحی,کتابهای عمران صلاحی, نویسنده: امیر نوری تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 6:05

صفحه بندی