خرید بک لینک
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشستعشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بودسجده ای زد بر لب درگاه او پر ز لیلا شد دل پر آه اوگفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ایجام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده اینشتر عشقش به جانم می زنی دردم از لیلاست آنم می زنیخسته ام زین عشق، دل خونم مکن من که مجنونم تو مجنونم مکنمرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو … من نیستمگفت: ای دیوانه لیلایت منم در رگ پنهان و پیدایت منمسال ها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختیعشق لیلا در دلت انداختم صد قمار عشق یک جا باختمکردمت آوارهء صحرا نشد گفتم عاقل می شوی اما نشدسوختم در حسرت یک یا ربت غیر لیلا بر نیامد از لبتروز و شب او را صدا کردی ولی دیدم امشب با منی گفتم بلیمطمئن بودم به من سر میزنی در حریم خانه ام در میزنیحال این لیلا که خوارت کرده بود درس عشقش بیقرارت کرده بودمرد راهم باش تا شاهت کنم صد چو لیلا کشته در راهت کنم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر نوری تاريخ: جمعه 22 بهمن 1400 ساعت: 21:54

ما عاشق - هم بودیم - حسی که یه عادت نیست
از من که گذشت اما این رسم رفاقت نیست
اینکه منو از قلبت بی واهمه می گیری
اینکه منو می بازی دنبال کسی میری
وقتی همه ی دنیات تنهایی و غربت بود
وقتی همه جا با تو احساس یه وحشت بود
کی با همه ی قلبش بغض شبتو وا کرد
کی حال تورو فهمید کی با تو مدارا کرد
باشه برو حرفی نیست من از همه دلگیرم
حالا که دلت رفته دستاتو نمی گیرم
ما هر دو برای هم هر ثانیه کم بودیم -
کی جز تو نمی دونه ما عاشق - هم بودیم

برچسب: نویسنده: امیر نوری تاريخ: شنبه 31 فروردين 1398 ساعت: 5:48

به یارم - بگید - خوبه من محبوبِ من آخه با تو من چه کردمبه یارم - بگید - بی کسم دلواپسم بیا دورِ تو بگردمبه یارم بگید بسشه دیگه وقتشه بیا طاقتم تمومهبه یارم بگید حالمو احوالمو بگید داشتنش آرزومهآغوشتو وا کن دلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر نوری تاريخ: شنبه 31 فروردين 1398 ساعت: 5:48

به من ز بوی تو باد صبا دریغ نکرد ز آشنا نفس آشنا دریغ نکرد چو غنچه تنگ دلی هرگزش مباد آن گل که بوی خوش ز نسیم صبا دریغ نکرد صفای آیینه ی روی آن پری وش بادکه با شکسته دلان از صفا دریغ نکرد جفا ز بخادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر نوری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 23:40

گر چشم دل بر آن مه آیینه رو کنی سیر جهان در آینه ی روی او کنی خاک سیه مباش که کس برنگیردتآیینه شو که خدمت آن ماهرو کنی جان تو جلوه گاه جمال آنگهی شودکایینه اش به اشک صفا شست و شو کنی خواب ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر نوری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 23:40

چند یاد چمن و حسرت بررسی از مرجع پرواز طبق کپی رایت کنم بشکنم این قفس و بال و پری باز کنم بس بهار آمد و پروانه و گل مست شدند من هنوز آرزوی فرصت بررسی از مرجع پرواز طبق کپی رایت کنم خار حسرت زندم زخمه به تار دل ریش چون هوای گل و مرغان هم آواز کنم بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر نوری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 23:40

بیا که بار دگر گل به بار می آید بیار باده که بوی بهار می آید هزار غم ز تو دارم به دل، بیا ای گل که گل شکفته و بانگ هزار می آید طرب میانه ی خوش نیست با منش چه کنم خوشا غم تو که با ما کنار می آید ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر نوری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 23:40

ای فرستاده سلامم به سلامت باشی غمم آن نیست كه قادر به غرامت باشی گل كه دل زنده كند بوی وفایی دارد تو مگر صاحب اعجاز و كرامت باشی خانه ی دل نه چنان ریخته از هم كه در او سر فرود آری و مایل به اقامت باشیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر نوری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 23:40

چی عشق تو نگاه تو ؟، داغون و نابود کرده؟ آتیشه عشقمونو کی؟ ، خاکسترو دود کرده؟ حرفایه پر مکره کدوم؟ ، گرگی تورو مغرور کرد؟ کی تورو از دلم ربود؟ ، کی تورو از من دور کرد؟ کی نقطه ضعف منو دید؟ ، کی دستاتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر نوری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 23:40

داغون یعنی نباشی و بیاد بارونقدم زدن تنها تو خیابون تو باشی با اونغصه یعنی نباشی ام دلش قرصهیعنی اصلا حالتو نپرسه این یعنی داغونبی کس یعنی دلت همش یه چیزیش هستیعنی بفهمی با یکی دیگستبه روت نیاریمردی یادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر نوری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 23:40

دردمن دردجوان وطن است هرکه زاری نکنداهرمن استدردمن دردبه دورماندن توستدردمن اشک همان پیرزن استدردمن درددرآب سوختن توستدردمن دردسکوتی حزن استآهدردمن دردصدایی حزن استدردسانچی همگی ازمِهَن استمیهنم گشته آبادازجان شماهرکه کوتاهی کندهمچومن استازلباسی که توبرتن کردی آن لباسی که برایت کفن استعارفم ازغمتان گریه کنم هرکه گریان نشوداهرمن استعارف همدانی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر نوری تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 10:25

چون خواب ناز بود که باز از سرم گذشت نامهربان من که به ناز از برم گذشت چون ابر نوبهار بگریم درین چمن از حسرت گلی که ز چشم ترم گذشت منظور من که منظره افروز عالمی ست چون برق خنده ای زد و از منظرم گذشت آخر به عزم پرسش پروانه شمع بزم آمد ولی چو باد به خاکسترم گذشت دریای لطف بودی و من مانده با سراب دل آنگهت شناخت که آب از سرم گذشت منت کش خیال توام کز سر کرم همخوابه ی شبم شد و بر بسترم گذشت جان پرورست لطف تو ای اشک ژاله ، لیک دیر آمدی و کار گل پرپرم گذشت خوناب درد گشت و ز چشمم فرو چکید هر آرزو که از دل خوش باورم گذشت صد چشمه اشک غم شد و صد باغ لاله داغ هر دم که خاطرات تو از خاطرم گذشت خوش سایه روشنی است تماشای یار را این دود آه و شعله که بر دفترم گذشت موضوعات مرتبط: هوشنگ ابتهاجادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر نوری تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 15:02

برای شادی روحم کمی غزل لطفا دلم پر از غم و درد است، راه حل لطفا همیشه کام مرا تلخ می کند دنیا به قدر تلخی دنیای تان، عسل لطفا ! مرا به حال خودم ول کنید آدم ها فقط برای کمی گریه لا اقل، لطفا کسی میان شما عشق را نمی فهمد ادا،دروغ بس است این همه دغل، لطفا کجاست کوهکنی تا نشان دهد اصلا به حرف نیست کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر نوری تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 12:32

مانند غـریـقی کــه پر از وحـشت آب است ،می گردم و دستم پی یک تکه طناب استدلتنگی و تنـهایی و انـدوه و صـبوریاین عاقبت تیره ی یک عاشق ناب است آن مرد پر از شور و غزل ، بعد تو جان داداین آدم کوکی ، جسدی پشت نقاب است یا مشکل ارســال پیام ، از دل مــا بودیا منبــع گیــرنده ی قلـب تو خراب است زایـیــده ی درادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر نوری تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 12:32

بازآمدی ای شمع که با جمع نسازی

بنشین و به پروانه بده سوز و گدازت

گنجینه رازی است به هر مویت و زان موی

هر چنبره ماری است به گنجینه رازت


استاد شهریار

برچسب: نویسنده: امیر نوری تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 5:22

صفحه بندی