خرید بک لینک
گر چشم دل بر آن مه آیینه رو کنی

سیر جهان در آینه ی روی او کنی
خاک سیه مباش که کس برنگیردت

آیینه شو که خدمت آن ماهرو کنی
جان تو جلوه گاه جمال آنگهی شود

کایینه اش به اشک صفا شست و شو کنی
خواب و خیال من همه با یاد روی توست

تا کی به من چو دولت بیدار رو کنی
درمان درد عشق صبوری بود ولی

با من چرا حکایت سنگ و سبو کنی
خون می چکد ز ناله ی بلبل درین چمن

فریاد از تو گل، که به هر خار خو کنی
دل بسته ام به باد، به بوی شبی که زلف

بگشایی و مشام مرا مشکبو کنی
اینجاست یار گم شده گرد جهان مگرد

خود را بجوی سایه اگر جست و جو کنی

برچسب: نویسنده: امیر نوری تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 23:40

صفحه بندی